تو سهم من نبودی و به قصه ها سپردمت ولی به عشقمون قسم که تا خدا می بردمت

اگه گفتی دوست دارم فقط بازی لب هات بود
   
.می دانی دیشب در عمق تنهاییم، در سکوت پایان ناپذیر اتاقم، دلم برای خودم سوخت و خاکستر شد
.برای دلی که هیچ ظلمی نکرد و هیچ جفایی نکرد و هیچ کس را نیازرد
.اما خود ظلم و جفا دید و شکست و خرد شد
...؟؟برای دلی که می دانست نباید دل ببندد اما بست...آخه چرا
.تازه جرأت گفتنشم رو هم نداشت
؟دل:اگه بهش بگم دوست دارم و اون توجهی نکنه چی
.واقعا می مردم وای از دست این غرور لعنتی که هرچی می کشم از اونه
.بارها سعی کردم بگم اما تا لبانم از هم باز شد دوباره مهر خاموشی بر آن خورد
؟؟دلی که تو معشوقش بودی....اما گناه او چیست
دلی که نمی دانست برای عاشق شدن باید قلبی عاشق را دید...دلی که لحظه ای بی تو بودن را ندید
و حالا دیر زمانی ست که تنهاست...رفتی..خدایم پشت و پناهت
فراموشم کردی خدا کنه فراموش نشوی
شکستی خدا کنه نشکنی
تنهایم گذاشتی خدا کنه تنها نمونی
...عاشقم کردی کاش خدا می خواست و عاشقم می شدی
   
؟؟می دانی جرم من چه بود
. جرم من این بود که زود وابسته شدم
. و از همه ی دلبستگی هایم ربودم تا تو رو داشته باشم
!. ولی به نوعی گناهکار شناخته شدم
!! ؟؟اما آخر چرا
.! من که به اندازه ی تموم ثانیه های زندگی ام برایت ارزش و احترام قائل بودم
... و این احترام آنقدر زیاد و عمیق بود که به جرأت می تونم نام عشق را بر رویش بگذارم
   

   
لحظه های آخره باید دیگه جدا بشیم
گریه نکن عزیز من خدا نخواست با هم باشیم
تو رو خدا دیگه برو بودنم با تو گناهه
سر نزار رو شونه هام دیگه موندن اشتباهه
!!!نه
تو نگاه دم آخر یه چیزی بود که نگفتی
آخ شاید دوسش نداری کاش اینو بهم می گفتی
بمیرم وقت جدایی اشکاتو پنهون می کردی
دیدمت وقتی که رفتی یه گوشه گریه می کردی
رفتی و باور من نیست که دیگه نیستی کنارم
یادگارت
خاطراتت
...دیگه هیچ چیزی ندارم

|